❤هستی مامان وبابا❤❤هستی مامان وبابا❤، تا این لحظه: 13 سال و 2 روز سن داره
❤عشق مامان وبابا❤❤عشق مامان وبابا❤، تا این لحظه: 4 سال و 11 ماه و 1 روز سن داره

♥♡آرتین و سلین♡♥

*خاطراتمون تواین چن ماه*

1394/7/18 16:25
نویسنده : سحرمامی آرتین
894 بازدید
اشتراک گذاری

یه سلام گرم به همه ی نی نی وبلاگیهای عزیز...فداتون بشم کع تواین مدت بهمون سرزدین وجویای حالمون بودین خیلی دوستتون داریم..خداروشکرحالمون خوبه وامیدوارم حال واحوال شماهم خوب باشه.ویه معذرت خواهی اساسی ازپسربکنم به خاطرتنبل بودنم مامانی معذرت میخوام این قدردیراومدم...خب قضییه ازاین قراره که این گلپسرما ازاون جایی که خیلی شلوغ شده مجبورشدیم وسایل خونه+کامپیوتر روجمع وجورکنیم براهمین هم نویسندگی باگوشی یکم برام سخته وهمینکه اصلاباوجودشماوصت نمیکنم بیام وبنویسم.الآن هم خوابیدی ومنم فرصت پیداکردم وفعلادرحال نوشتن هستم.خب تواین مدت یه چن باری به تبریز،ارومیه،بانه،مهاباد،جلفا،و...سفرکردیم.توسفره افطاری فامیل وتوعروسیاشون شرکت کردیم توهمشون هم ازت عکس انداختم ولی واقعانویسندگی باگوشی خیلی سخته.تواین مدت خودم یه سردرداساسی گرفتم اینقدرشدیدکه کارم شده بودگریه به دکترای زیادی هم مراجعه کردم ولی فایده نداشت آخرش رفتم به یه جراح مغزواعصاب واونم بعدازکلی حرف ومشاوره گفت که چون پسکلت بیش ازحدشیطونه خودتم همش دنبالشی ومیترسی اتفاقی براش بیوفته درواقع اسنرس داری براهمین سرت دردمیکنه برام چن تاقرص آرام بخش نوشت وتوصیه کردیکم خودموجمع وجورکنم چزیادروتوحساس نباشم .خداروشکرالآن خوبم ولی هروقت ازیه اتفاقی ناراحت میشم یامیترسم یاشکااذییتم میکنی بازسرم دردمیکنه.تواین مدت مریضیم پدرومادرعزیزم وهمسرمهربونم که الهی فداشون بشم کنارم بودن واصلا تنهام نذاشتن وهمیشه کمکم کردن یه دنیاممنون دوستتون دارم...وامایه خبرخوب آروین کوشولو(پسرعمه زیبا)در7مهربدنیااومد .عمه جون تبریک میگیم ویه خبرخوب دیگه مریم جون(دخترعمه اکرم)در3شهریورازدواج کرد.انشاالله به پای هم پیربشن.وحالاازگلپسرم بگم...حرف زدنت خیلی خیلی خوب شده دیگع جملات طولانی رومیگی وهرچی که میگم زودی تکرارمیکنی.بابا،ماما،آتا،آنا،دای دای،دایی،عمو،عمه،خاله،پسرعمو،پسرخاله،توپ،شیر،آب،پستونک،چراغ،خاموش،روشن،جیز،من،آرتین،حاضر،بیا،برو،بده،مامان جون،باباجون،امیر،مهدی،شایان،علی،صابر،مریم،باران،سوین،بنداز،گوش،بینی،چشم،ابرو،دهان،دست،پا،شکم،گرسنمه،تشنمه،بریم،آبمی*آبمیوه*،مو*موز*دعامیکنی،نمازمیخونی،میگم گریه کن گریه میکنی،میگم بخنومیخندی دستاتوشکل اسلحه میکنی ومیزنی،لباساتومیپوشی البته همشونه ولی خب اینم خوبه.میرقصی،آوازمیخونی،وحتی رانندگی هم میکنی،البته بغل بابایی.ودوتاخبرمهم 1دیگه اصلامی می رونمیخوری هرچندهنوزم شیردارم ولی نمیخونی.2از18ماهگی جیش میگی اوایل خودم میبردمت ولی تازهگیا خودت شلوارتودرمیاری ومیری دستشویی وبعدمیگی مامان جون آب بازی یعنی بیامنو بشور.ولی هنوزکه هنوزه بایدمای بیبیت کنم تاپی پی کنی اصلاتودستشویی پی پی نمیکنی انگاری میترسی.فدات بشم من بااین شیرین کاریات.مامانی اگه بتونم عکساتومیذارم البته نمیدونم کی...ودوست جونیای گل میدونم نوشته هام یکم کج وکولس دیگه ببخشید نمیتونم درستش کنم باگوشی پست گذاشتن خیلی سخته.خخخخخخ

دوستت دارم زیییییاااااد

فعلا بابای

پسندها (2)

نظرات (1)

گیلدا
18 مهر 94 18:48
ای جان پسر باهوش و شیرین زبون خوشحالیم که برگشتی